محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
مقدمه 32
خلاصة الحكمة ( فارسى )
ميرزا مسيح وى جدّ عقيلى مورد نظر ماست و با توجه به سلسلهاى كه عقيلى ذكر نموده ، از اطباى زمان خويش شمرده مىشود . تنها نام دو نفر از فرزندان او نقل شده است ؛ يكى محمّدتقى موسوى و ديگرى مير محمد هادى كه همان مير هادى قلندر است . از سال تولد و وفات ميرزا مسيح اطلاع دقيقى در دسترس نيست . مير محمد هادى علوى وى در شيراز زندگى مىكرده و علاوه بر طبابت ، از نظر جراحى ، نويسندگى ، خطاطى و شاعرى نيز شهرت فراوان داشته است . به سبب آزادانديشى و درويش مسلكى از او به « قلندر » تعبير مىكردند . تخلص شعرى وى « شرر » است و از معاصران مير طاهر وحيد و نجيباى كاشى و شفيعاى اثر بوده است . وفات وى را به سال 1107 ه - . ق ، پس از شصت سال زندگى در شيراز گزارش كردهاند . « 1 » از وى دو پسر و يك دختر به جاى مانده ؛ نام فرزند بزرگش را محمد هاشم بوده و پسر كوچكتر نيز گويا در شيراز روزگار را به سر برده است . بعضى اين پسر كوچكتر را عقيلى مورد نظر دانستهاند و كتابى با عنوان « مجمع الجوامع » را نيز به او نسبت دادهاند . « 2 » از اين اثر گويا جز نام آن چيز ديگر بر جاى نمانده است ؛ بايد توجه داشت كه مجمع الجوامع تأليف عقيلى ، ربطى به كتاب ياد شده ندارد . از احوالات دختر مير هادى نيز ، با وجود آن كه مادربزرگ عقيلى است ، اطلاعى در دست نيست . از نوشتهها و يا آثارى كه جايگاه علمى وى را بازگو نمايد ، متأسفانه جز يك اثر - كه بعداً به آن اشاره خواهيم نمود - چيز ديگرى باقى نمانده و تنها چند قطعه شعر از تذكرهها را به او نسبت دادهاند ؛ بيت زير نمونهاى از اين اشعار است : شيشه ناموس جمعى را كه دارم در بغل * بايدم بود از ملامتهاى ايشان سنگسار « 3 »
--> ( 1 ) . الذريعه ، ج 9 ، ص 510 . ( 2 ) . تاريخ پزشكى ايران و سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 466 . ( 3 ) . گلزار جاويدان ، ج 2 ، ص 696 .